قهرمان ميرزا عين السلطنه

598

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اوين به روضه آمده . خانم شاهزاده هم بود . ديروز مغازهء « توگو » رفتم . هلانديها اين مغازه را برپا كرده‌اند . خيلى مغازهء بزرگى است . اول مغازهء بزرگ ايران اعلان كرده بودند . در حقيقت همان‌طور است . اسباب زياد ولى تماما گران است . شش تومان و چهار هزار چيز خريدم . سه شيشه عطر و مقدارى اشياء ديگر . اين خريدها جهت حضرت و الا بود ، آنجا آوردم . روضهء نقيب السادات جمعيت در روضه زياد بود . آقاى نقيب السادات ماشاء الله معركه مىكند . پنجاه سال است روضه‌خوان است . چهار حديث بلد نيست . امروز خوب مطلبى گفت : « معصوم عليه السلام مىفرمايند : ننشينيد در مجلس روضه » بعد دست را دراز كرد و گفت حضرات امر است ، امام امر مىفرمايند امر امر . خنده از اهل مجلس كه در اطاق نشسته بودند بلند شد . پس از شصت سال امر و نهى را از هم تشخيص نداده . من كه از شدت خنده نتوانستم نشست . بلند شده رفتم . جناب اگر نزد آدم نشسته باشد در روضهء نقيب السادات نمىگذارد ساكت باشد . از همه بىسوادتر است . از اول هم جزو روضه - خوانهاى معتبر بوده حالا كه خيلى محترم و مجلل است . يكى از حكام تهران محسوب مىشود . در تمام ولايات هم نقيب فرستاده هركه روضه‌خوانى مىكند به قدر پول يك روضه‌خوان معتبر بايد به آدم نقيب بدهد و او به سادات برساند . آن آدم نقيب هم نمىگذارد سادات بيايند و شلوغ كنند . فى الجمله از كارهاى ديگر منظم‌تر است . سابقا در روضه‌خوانيها خيلى شلوغ مىكردند . فراش ، چوب فلكى ، دستگاهى دارد . وقتى كه نشسته آدم مىگويد علوم اولين و آخرين در آقا جمع است و حال آنكه سواد فارسى هم ندارد . بارى مغرب منزل آمدم . شب هوا بسيار خوب است . نعمتى است . امسال اگر اينطور نبود خيلى سخت به ما مىگذشت . آقاى نايب السلطنه آب گرم تشريف بردند . من هم مىخواهم بروم منتظرم آقا مراجعت كند و بروم . جمعه 23 محرم - بعد از ناهار خانهء حضرت و الا روضه رفتم . هوا از ديشب به شدت گرم شده باد گرم مىوزد . از اول سرطان تا امروز به اين شدت گرم نشده بود . گفتيم گرما گذشت معلوم شد اول آن است . پنج شش سال بود نبوديم قاعده از دست بيرون رفته بود . روضهء ملا محمد على ديروز جناب آقا سيد محسن نقيب السادات بالاى منبر از شرافت روز جمعه و شب جمعه بيان و تقرير مىفرمودند . من‌جمله در جزو فضايل گفتند « در صلوة ظهر شب جمعه نمازى است بايد خواند . » باز خنده از اهل مجلس درگرفت . مثل آنست كه شخص بگويد « خسن و خسين هرسه دختران معاويه بودند . » ديگر گفت كدامش را درست كنم . بارى عزيز الدوله خوب اسمى گذاشته « زناى محصنه » مىگويد . امروز ملا